أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

254

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

را در گوشهء سكون آرام داد كه ايشان نيز در صورت شكار ورزش لوازم غزا و جهاد نمايند و دست قتل و كشتن بر شكاريان بگشايند . ايشان نيز صحارى را به خون شكارى گل ساختند و از جان‌ستانى به جان دلگير گشته به گوشه‌اى تاختند . باقى خدم و حشم و ترك و عرب و عجم حسب الحكم دست به كين شكاريان گشادند و داد خونريزى را به اكمل وجهى دادند . شير و ببر و پلنگ و هزبر همه را پهلو و سينه [ 323 ] دريدند و يك‌يك را زره و جوشن از تن دركشيدند . آن مقدار وحش و طير در آن خونخواره‌دشت به تير سوراخ‌سوراخ و به شمشير پاره‌پاره گشت كه اگر دفاتر مريخ را با روزنامجهء آن واقعه موازنه كردى ، تحويلدار اجل از نقود ارواح هزار تومان فاضل آوردى قسمت آنها چون از حيّز قوّت بيرون بود ، شخص حرص و طمع به حكم جوع و شبع آنچه خواست به هر طرف نقل نمود . مثنوى برانگيخت گردون وحشت‌ستيز * پى وحشيان فتنهء رستخيز چنان خواست گويا كه ديگر جهان * ز آثار وحشى نيابد نشان به كيوان رها كرد احكام را * برانداخت تخم دد و دام را اجل تيز تك كرد آهو ز فارس * كه در اصفهان زو كند طعمه بارس دوان كرد نخجير كهسارگرد * كه سگ از خيالش كند بيش خورد سوى اصفهان راند وحشى ز قم * كه آنجا كند ربقهء عمر گم به فرمودهء شاه عالىتبار * شد از كلهء صيد چندين منار قضا ساخت از بعد چندين گزند * بنايى از آن كلّه‌ها سربلند كه گويند از بعد صد قرن باز * كه مائيم از تيغ شه سرفراز الهى به شاهى كه بىشك و ريب * به او رام شد وحش صحراى غيب كه با رسم صيد است و آيين جنگ * درين آبگون دور فيروزه‌رنگ [ 324 ] سرير شهنشاهى و خسروى * ز اركان اقبال شه كن قوى چنان كن كه خصم ار بود صد هزار * شود كشته عزم او چون شكار تن خصم چندان‌كه خاكش بود * دل از گرد انديشه پاكش بود